X
تبلیغات
تفریحی

مقدمه

آيا تا به حال به اين موضوع انديشيده ايد كه انسان هاي فوق العاده پولدار روي زمين، براي خريد لباس، عطر و لوازم آرايشي به كدام مغازه مي روند؟ منظورمان افرادي مانند ملكه انگليس يا سلطان برونئي ‌يا پرنس چارلز و بيل گيتس وپرزيدنت بوش، توني بلر، تام كروز، ولاديمير پوتين، جورجيو آرماني و امثالهم است! به هر حال شايد تعداد پولدارهاي روي زمين بسيار كمتر از انسان هاي عادي و متوسط باشد اما درمقابل ، قدرت خريد و توان پول خرج كردن اين افراد را هم نمي توان ناديده گرفت و اگر كسي بتواند نظر اين مشتريان رابه سوي خود جلب كند و سفارشات آنها را بگيرد، مسلما ثروت كلاني را به دست خواهد آورد. ثروتي كه مي تواند فرد را از همه ثروتمندتر سازد.

بيژن پاكزاد ، يكي از اين عرضه كنندگان گران ترين اقلام و سفارشات ، براي پولدارترين ساكنين روي زمين است . او در يك خانواده مرفه درتهران متولد شد. جهت تحصيل به سوئيس، رفت و در آنجا با شاهزاده هاي بزرگ مانند پرنس ريتر همكلاسي شد . درحقيقت تعداد زيادي از مشتريانش را بيژن در همان مدرسه سوئيسي شناسايي و شكار كرد. او همانجا دريافت كه سليقه ي آدم هاي پولدار چگونه است و به چه شكلي مي توان نظر آنها را براي خريد و سفارش اجناس به سوي خود جلب كرد.
بيژن پاكزاد‌ اكنون درآمد سالانه اش از فروش عطرها و ادكلن هاي بيش از ٣٠٠ ميليون دلار درسال است و صاحب يكي از با شكوه ترين وگران قيمت ترين فروشگاههاي نيويورك است كه درب اين فروشگاه ، فقط به روي مشتريان خاص وبه سفارش آنها باز مي شود. بيژن داراي يك هواپيماي جت مخصوصي است.

آن دسته از مشترياني كه نمي توانند به فروشگاه او بيايند، او شخصا به نزد ايشان مي رود و براي آنها مدل لباس ، تي شرت ، عطر طراحي مي كند . او يك پول آفرين واقعي است و خيلي از پولدارها و توانگرهاي دنيا به داشتن نام او روي عطر خود يا لباس هاي خويش افتخار مي كنند.

راز نيرومندي و جوان ماندن من در اين است كه هر روز چيز تازه اي ياد مي گيرم.

- چه اتفاقي افتاد كه تو يكباره تبديل به يك اسطوره درجهان مد وهنرشدي؟
بيژن : راستش را بخواهيد از همان كودكي احساس مي كردم فرد مشهوري مي شوم . پدرم مي خواست من دكتر يا وكيل شوم . رشته تحصيلي ام مهندسي بود كه هيچ علاقه اي بدان نداشتم ، همه شوق من به جانب طراحي بود و با علاقه وصف ناپذيري بدان مي پرداختم . از سوئيس به آمريكا رفتم و در آنجا در رشته بازاريابي به تحصيل پرداختم و همانجا اين فكر در من قوت گرفت كه مد اروپا را به آمريكا بكشانم.

- چگونه موفق شدي اعتماد اين همه آدم هاي متفاوت را بسوي خودجلب كني؟
بيژن : با اهميت دادن به تك تك مشتريانم . هدف من هميشه شناختن مشتري و توقعات اوبوده است . حتي امروز نيز با اينكه تعداد مشتريان بسيار زياد شده است من تك تك آنها را مي شناسم. به عنوان مثال لباس يك ستاره سينما بايد با يك قاضي دادگاه متفاوت باشد، وقتي لباس را براي فردي طراحي مي كنم بايد بدانم كه او درآن لباس چه خواهد كرد. در مورد من جوكي ساخته اند با اين مضمون افراد مانند وودي آلن داخل فروشگاه مي شوند ومانند كري گرانت خارج مي شوند.

- درچه سالي اولين نمايشگاه مد را برگزار كردي؟
بيژن : در سال ١٩٧٦ با كمك مالي يكي از هموطنانم نمايشگاهي مجلل ترتيب دادم. نمايشگاه داراي ميزهايي از سنگ مرمر كمياب و لوسترهايي گران قيمت بود و افرادي مانند خوان كارلوس پادشاه اسپانيا شاه اردن و سلطان بروئني را به خود جلب نمود.

- اولين برخورد كارگزاران تو پس از ورود مشتري چگونه است؟
بيژن : من از آنها خواسته ام قبل از هر پرسشي ابتدا از او پذيرايي بعمل آورند وسپس با او گفت وگو داشته باشند. از علايق و سوابق و اهدافش اطلاع حاصل نمايند و از اين طريق بتوانند نوع لباس مورد علاقه اش را طراحي كنند، مثلا هنگامي كه رونالد ريگان رييس جمهور سابق آمريكا ازمن لباس گرم خواست ، پارچه جين را با آستري ازپوست مينك برايش طراحي كردم البته گاهي هم اگر افراد قادر به حضور درفروشگاه نباشند من به همراه خياطان خود به نزد آنان مي روم.

- پارچه هايت را از كجا تامين مي كني ؟
بيژن : از توليد كننده هاي معتبر كه قبلا آزمايش شده اند . من ابتدا قبل از سفارش لباسي از پارچه مورد نظر را مي پوشم تا كيفيت آن را بررسي كنم و اگر مقبول افتاد تا سه برابر هزينه اصلي را به توليد كننده پرداخت مي كنم تا حقوق انحصاري آن كالا را تضمين نمايد. اين يكي از مشخصه هاي كار من است و دليل آنهم اهميتي است كه به كيفيت كالاي خود مي نهم . شايد در نظر برخي اين كارها زياده روي جلوه كند.

- در مورد عطريهايت چه توفيقي به دست آورده ايد؟
بيژن : سال هاي زيادي طول كشيد تا من عطري را درست كنم كه متفاوت باشد، حتي طرح شيشه آن ٨٠٠ بار پيش نويسي شد تا اينكه مورد قبول من واقع شد من عطر زنانه نمي خواستم. مخصوصا كه لباس هاي من همگي مردانه هستند، از همين روبا زنان بسياري مصاحبه كردم تا بدانم چه بويي رابراي مرد مي پسندند و نهايتا موفق شدم در سال ١٩٨٨ عطر مردانه بيژن را توليد كنم كه جايزه اسكار نيويورك را براي بهترين عطر دريافت كنم. البته بعدها عطر زنانه هم توليد كردم وبه پاس قدرداني از زناني كه همواره حامي من بوده اند به ايشان تقديم نمودم.

-  در يك جمله بگو براي پول كارمي كني يا عشق؟
بيژن : البته عشق به كار، من ازاينكه توليداتي منحصر به فرد دارم لذت مي برم من به كار كردن هفت روز هفته نياز ندارم ، اما اين كار را انجام مي دهم چون به كارم عشق مي ورزم .

- تو براي آدم هاي معمولي ، محصول توليد نمي كني؟

 خريداران تو قشر خاصي از جامعه هستند كه شايد تعداد آنها در كل دنيا به بيست و پنج هزار نفر هم نرسد.

- چرا اين طبقه خاص از جامعه را به عنوان مشتريان اصلي خود انتخاب كرده اي؟
بيژن : اين مساله چندان هم درست نيست . هر چند عطرهاي بيژن با لباس هاي بيژن گران قيمت اند، اما خيلي از انسان هاي معمولي هم مي توانند آن را در مغازه هاي معتبر كشورشان خريداري كنند. من براي پولدارترين هاي روي زمين حساب جداگانه اي باز كرده ام ، اما اين دليل نمي شود كساني را كه خيلي پولدار نيستند در نظر نگيرم . بسياري از بازديد كنندگان فروشگاههاي زنجيره اي بيژن ، درنيويورك ودردنياازطبقه عادي و نسبتا مرفه جامعه هستند.

- موفقيت فوق العاده كنوني خود را نتيجه چه مي داني؟
بيژن:‌ نتيجه مطالعه ، تامل و شكار فرصت هاي طلايي تخصص و علاقه ي من در علم شيمي است و در سال ١٩٨١ موفق شدم ، جايزه
lg Nobel را به خاطر عرضه عطرها و ادكلن هاي DNA به نام خودم بگيرم . من با عرضه اين عطرها و ادكلن هاي جادويي ، ابتدا براي مردان و بعد براي زنان توانستم معناي عطر واقعي را به مردم بشناسانم و درحال حاضر درآمد سالانه من از بابت فروش عطرهاي بيژن در سطح جهان ، قريب ٣٠٠ ميليون دلار است .

حال آنكه در آمد حاصل از طراحي لباس، يك دهم آن يعني سي ميليون دلار درسال است . من به اين اصل معتقدم كه اگر قرار باشد كائنات ، ايده اي را به ذهن و دل يك انسان الهام كند، به سراغ انساني مي رود كه آمادگي علمي و ذهني پذيرش آن الهام را داشته باشد. من از همان دوران تحصيلي به دنبال عرضه محصولي بي رقيب و گران قيمت مي گشتم و عطرها و ادكلن هاي من همان چيزي است كه سال هاي جواني ام را در جست وجوي آن سپري ساختم . در حال حاضر موسسه بزرگ توليد عطرهاي بيژن را به نام سه فرزندم نموده ام تا آنها از همين الان كه زنده ام ، مديريت و راهبري بزرگترين و ثروتمندترين شركت عطر سازي دنيا را بياموزند.

- مي گويند فروشگاهي قصر مانند داري كه آن را براي پولدارترين ساكنين روي زمين آماده نموده اي تا براي ساعتي در سكوت و آرامش هر چه را مي خواهند از آن جا بخرند. چه شد كه به فكر ساختن اين فروشگاه قصر مانند افتادي؟
بيژن : شم اقتصادي! براين اعتقادم كه اگر يكي از پولدارهاي دنيا به نيويورك بيايد و بخواهد از فروشگاهي خريد كند، حتما بايد اين خريد از فروشگاه من صورت گيرد. يك سفارش چهارصد هزار دلاري ، حداقل خريدي است كه من از مشتريانم انتظار دارم و مشتريان من نيز خوب مي دانند چه موقع از من ، باز كردن درب فروشگاه را تقاضا كنند.فروشگاه بيژن هر چند به صورت شبانه روزي فعال است اما درب آن فقط به روي مشتريان خاص و با وقت قبلي باز مي شود . ديوارهاي سفيد اين فروشگاه هر هفته رنگ مي شوند.

- آيا ثروت پدري درموفقيت شما تاثيري داشته است؟
بيژن : الان كه به گذشته نگاه مي كنم مي بينم بيشتر از ثروت پدر ، خلاقيت ، نوآوري وخود اتكايي خودم را دراين جايگاه قرارداده است .
به هر حال ثروت را خيلي هاي ديگر هم داشتند اما پسر هيچكدام از آنها بيژن نشد. اكنون من درموسساتم كارمندان ثروتمندرا استخدام نمي كنم، بلكه شبانه روز در جست وجوي افراد خلاق و توانمند هستم . تجربه به من ثابت نموده است كه اين فرد در كمترين زمان قابل تصور، ثروت ومكنت را به دست خواهند آورد و مي تواند شرايط رفتاري و ذهني لازم را كسب كند.

- جديدترين ايده وخلاقانه ترين محصولي كه عرضه كرده اي چيست؟
بيژن : يك ضرب المثل فارسي به خاطر دارم كه مي گويد: "زندگي پيچ وخم زيادي دارد"  من هم يك عطر پرپيچ وخم با بهترين و الهام بخش ترين رايحه هاي عالم ساخته ام به نام
Bijan with a Twist مي توان آن را بيژن پرپيچ وخم ترجمه كرد . طراحي شكل ظاهري شيشه عطر و از همه مهم تر بوي دل انگيز ، هيجان آور و آرام بخش اين عطر كه مي توانم به جرات بگويم معجوني از رايحهاي متضاد اما خواستني است، باعث شده تا من ، بيژن پر پيچ و خم را از همه ي محصولاتم بيشتر دوست بدارم .

- براي ايرانياني كه علاقه مندند، مانند تو موفق شوند چه پيامي داري؟
بيژن : اول بايد لياقت وشايستگي حفظ ، نگهداري و احترام گذاشتن به ثروت را در خود ايجاد نماييد. بنابراين اگر به پول توهين كنيد و آن را در جاي نامناسب و براي خريد آشغال خرج كنيد، خب طبيعي است كه با اينكار بي لياقتي خود را درحفظ پول ثابت نموده ايد و پول وثروت سراغ شما نمي آيد! نبايد هم بيايد. اصلا چرا بايد ثروت سراغ كسي برود كه قصد نابودي اش را دارد! كدام پديده عالم را سراغ داريد چنين باشد كه پول دومي اش باشد؟

به خاطر دارم روزي يكي از ميليونرهاي آفريقايي براي خريد به قصر فروشگاهي من در نيويورك آمد. او درفضاي آرام و دلنشيني كه من ، حساب شده در تمام فروشگاه ايجاد كرده ام ، قدم زد و با شوق وصف ناپذيري اجناس داخل فروشگاه رابازديد نمود. ناگهان حالش به هم خورد وروي پله ها و فرش هاي نفيس استفراغ كرد . خدمتكاران وكاركنان فروشگاه بلافاصله چهره در هم كشيدند و خواستند واكنش نشان دهند كه با نگاهي سريع به همه آنها گفتم كه حق ندارند چنين كنند. وقتي بازديد تمام شد و آن ميليونر با يك خريد ٢٠٠ هزار دلاري ازفروشگاه خارج شد ، از خدمتكاران خواستم راه پله و فرش ها را تميز كنند. به آنها گفتم كه مشتري ، وقتي وارد مغازه مي شود، درحقيفت صاحب آن است ، چرا كه بالقوه مي تواند هر كالايي رابخرد. اين حق مشتري است و بايد به اين حق او احترام گذاشت.

- ممكن است يك نمونه از شيوه تبليغات خود را بيان كني؟
بيژن : يكي ازآخرين تبليغات من اينطور آغاز مي شود يكي بود يكي نبود ، در سرزميني دور مرد جواني زندگي مي كرد كه به كيفيت عشق مي ورزيد.

 سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگانسایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390ساعت 0:56  توسط   | 

لی کاشینگ

لی کاشینگ، ثروتمندترین و با نفوذترین تاجر آسیا می‌باشد. امپراتوری او، ۴0کشور و ۱۱٫۵% از ارزش سهام بازار هنگ کنگ را پوشش ميدهد.لی کاشینگ در سال ۱۹۲۸ در چاوژو (Chaozhou) چین به دنیا آمد. در سال ۱۹۴۰ خانواده او به علت حمله ژاپن به چین، به هنگ کنگ فرار کرد. اولین شغل لی، فروش بندهای ساعت بود، سپس در سن ۱۷ سالگی فروشنده یک عمده ‌فروشی شد و پس از آن در ۱۹ سالگی مدیر کل گردید وی در سال ۱۹۴۹، یک شرکت مواد پلاستیکی در هنگ کنگ راه‌اندازی کرد و از فروش گل‌های مصنوعی دارایی اندکی بدست آورد. در سال۱۹۵۸ به زمینه املاک و مستقلات علاقه‌مند شد و در سال ۱۹۷۱ شرکت املاک و مستقلات(Cheung Kong) را تأسیس کرد. سرانجام شرکت املاک و مستقلات گل سرسبد شرکت‌های فعلی از جمله  (Hong Kong Electric Holdings) در سال ۱۹۸۵ گردید. لی کاشینگ به دلیل علاقه به کسب و کار خود صنایع بسیاری را در بیش از ۹۰ کشور به سلطه خود درآورد.بزرگ‌ترین شاخه کسب و کار وی، در فراهم کردن تسهیلات کانتینری بندر از جمله بنادر چین، هنگ کنگ، پاناما، روتردام و باهاما می‌باشد. کسب و کار او، ۱۲% از کل ظرفیت کانتینرهای بنادر در سراسر جهان را بازرسی می‌کند. لی کاشینگ همچنین سرمایه‌گذاری‌هایی در بخش مخابرات در اروپا و شرق آسیا صورت داده است.وی یکی از قدرتمندترین شخصیت‌ها در آسیا می‌باشد، بطوریکه در سال ۲۰۰۰ هفته نامه( Asiaweek) وی را قدرتمندترین مرد آسیا نامید. به عنوان یک نیکوکار مشهور، لی بیش از ۴۵۰ میلیون دلار برای آموزش و مراقبت‌های بهداشتی مانند پرستاری از سالمندان و ایجاد خانه‌های سالمندان صرف کرده است. کمک‌های مالی او در سال ۱۹۸۱ منجر به  تأسیس دانشگاه شانتو (Shantou) گردید. او پس از فاجعه زلزله اقیانوس هند در سال ۲۰۰۴، در مجموع ۳ میلیون دلار کمک مالی انجامداد. به گزارش مجله فوربس (Forbes)، ارزش دارایی خالص وی ۱۲٫۴میلیارد دلار می‌باشد و لی کاشینگ نوزدهمین ثروتمند دنیا قلمداد می‌شود. لی با وجود این ثروت، به سادگی زندگی می‌کند و به عنوان تولیدکننده کفش‌های ارزان و ساعت‌های قدیمی معروف است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390ساعت 0:40  توسط   | 

جان پل جونز دوجوریا

در ۱۳ آوریل سال ۱۹۴۴جان پل جونز دوجوریا درلس‌آنجلس در ایالت کالیفرنیا متولد شداو مهاجری ایتالیایی در يونان بودوالدین جان پل زمانی که او دو ساله بود از هم جدا شدندجان پل در ۹سالگی به همراه برادر بزرگ‌ترش برای اینکه کمک خرج خانواده باشند، شروع به فروش کارت‌های کریسمس و روزنامه کردند. این دو برادر حوالی ساعت ۳ صبح از خواب بیدار می‌شدند تا بتوانند روزنامه‌ها را به درب منزل مشتریان تحویل دهند.زماني كه معلوم شد مادر آنها قادر نیست زندگی فرزندانش را تامین كند آنها را به پرورشگاه فرستادندبه نوشته «دنیای اقتصاد»، دوجوریا بیشتر دوران جوانی خود را دردسته‌های خیابانی در شرق لس‌آنجلس گذراند، اما زمانی که معلم ریاضی‌اش در دبیرستان جان مارشال به او گفت هرگز در هیچ کاری درزندگی موفق نخواهد شد، تصمیم گرفت تغییر کند. جان پل دوجوریا در سال ۱۹۶۲ از دبیرستان فارغ‌التحصیل شد. او دو سال را در نیروی دریایی ایالات متحده‌گذراند و پس از آن در شغل‌های مختلفی چون سرایداری، لوله‌کشی گاز، تعمیر دوچرخه تا فروش دايره المعارف‌ها، ماشین‌های فتوکپی و حتی فروش بیمه‌های عمر مشغول به کار شد. جان پل که در دهه دوم زندگی خود بود و بیش از آن مغروربود که دست کمک به سوی کسی دراز کند، ناگهان خود را فردی بی خانمان و فقیر یافت که قوطی‌های نوشابه و کنسرو را می‌فروخت تا پول اندکی به دست آورد و کمی‌ غذا برای خود بخرد.
او حتی شب‌ها در ماشین می‌خوابید. اما مهم نبود که چقدر این وضعیت سخت باشد. او به هر حال توانست این وضعیت را پشت سر بگذارد. در نهایت سرنوشت دوجوریا زمانی که توانست در جایگاه بازاریابی اولیه مجله تایمز استخدام شود، تغییر کرد. کمی ‌بعد او به عنوان مدیر انتشار مجله در لس‌آنجلس انتخاب شد دوجوریا اولین بار زمانی که در سال ۱۹۷۱ به استخدام یک شرکت تخصصی پیشتاز در زمینه تولید محصولات سالن‌های آرایشگاه در آمریکا درآمد با دنیای محصولات مراقبت از مو آشنا شد. البته او به خاطر مخالفت‌هایش بر سر استراتژی‌های کسب و کار از این کار اخراج شد. دوجوریا در سال ۱۹۸۰ به همراه دوستش، پل میشل که یک آرایشگر بود، شرکت جان پل میشل سیستمز را با دریافت وامی‌۷۵۰ دلاری راه اندازی کرد. پل میشل در آن زمان یکی از تاثیرگذارترین طراحان موی آمریکا بود. آنها لوسیون‌ها و مجموعه‌هایی مخصوص مو و روش‌هایی برای مدل دادن به مو را ارائه کردند که در آن زمان بسیار انقلابی بود.
دوجوریا و میشل در ابتدا خود برای فروش محصولاتشان به آرایشگاه‌ها می‌رفتند و از استراتژی ای استفاده می‌کردند که تا آن زمان استفاده نشده بود. آنها محصولات خود را به شکل رایگان در آرایشگاه‌ها به نمایش گذاشته و امتحان می‌کردند.
پل میشل در سال ۱۹۸۹ از دنیا رفت و پسرش،‌ آگوست، به زودی راه پدرش را دنبال کرد و به شکلی خستگی‌ناپذیر کار کرد تا احترام همکارانش در شرکت را به دست آورد امروزه شرکت جان پل میشل سیستمز بیش از ۹۰ محصول مراقبت از مو را تولید می‌کند که در بیش از ۹۰ هزار آرایشگاه در ایالات متحده و در بیش از ۴۵ کشور دنیا به فروش می‌روند. فروش سالانه این شرکت در حدود ۹۰۰ میلیون دلار است.
دوجوریا که به یافتن منابع انرژی جایگزین علاقه دارد به تامین مالی اولین پالایشگاه نفت دوستدار طبیعت در تونس کمک می‌کند. او همچنین روی اتومبیل‌هایی که با انرژی خورشیدی کار می‌کنند سرمایه گذاری کرده است. دوجوریا علاوه بر شرکت اصلی خود در حوزه‌های زیاد و متنوع دیگری سرمایه گذاری کرده است. وی همچنین میلیون‌ها دلار به جنبش‌های خیریه متنوع کمک مالی کرده که به واسطه این کمک‌ها جوایز متعددی نیز دریافت کرده است. او اعتقاد دارد که هر کدام از انسان‌ها در هر روز مسوولیتی دارد برای این که این دنیا را به مکانی بهتر برای زندگی تبدیل کند. او همچنین بر این باور است که هیچ کاری در دنیا ارزش انجام دادن را ندارد، مگر اینگه از انجام آن لذت ببرید

جان پل دوجوریا ازدواج کرده و ۶ فرزند و ۴ نوه دارد. وی در حال حاضر ساکن اوستین در ایالت تگزاس است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390ساعت 0:38  توسط   | 

« هنری فورد »

در آمریكا چشم به جهان گشود . پدرش دهقان بود . او فقط توانست تحصیلات دوران ابتدایی را بگذراند چون پدرش معتقد بود كه كار كشاورزی برای او سودمندتر است . او از كودكی عاشق ماشین بود پدرش كه شور و شوق او را دید برای او كارگاه كوچكی دایر كرد او شبها بعد از كار به آزمایشاتی در آنجا می پرداخت . در سن 12 سالگی برای اولین بار لوكوموتیو را دید و تصمیم گرفت كه مدلی از آن را ارائه دهد . تلاش بسیاری كرد تا تصمیمش در این زمینه به موفقیت بیانجامد . در سن 17 سالگی در كارگاه موتور سازی به كارآموزی پرداخت و سه سال در آنجا به كار پرداخت . او به مطالعات نشریاتی در این زمینه پرداخت . وی تصمیم گرفت كه به شهر خود بازگشته و تحقیقات خود را ادامه دهد . فورد ایمان كامل داشت كه روزی می تواند در كارگاهش خودرویی پدید آورد . در این حال شركتی شغل مهندسی ماشین سازی را به او پشنهاد داد . او باز مجبور شد كه از خانواده جدا شده و راهی شهر دیگری شود . پس در آنجا خانه و كارگاهی كوچك دایر كرد و هر روز پس از بازگشت از كارخانه به آزمایشات خود ادامه داد . در سن 29 سالگی توانست اولین موتور اتومبیل خود را به پایان برساند و توانست اتومبیل بنزینی خود را بسازد . او حدود 1 سال اتومبیلش را در تمام زمینه ها مورد آزمایش قرار داد و سرانجام اولین اتومبیل خود را فروخت . كارخانه ایی كه در آن مشغول كار بود وقتی كه می خواست با او قرار داد جدید ببندد فورد قبول نكرد چون می خواست آزمایشات خود را ادامه دهد . در این هنگام در اوج فقر و تنگدستی شركت را ترك كرد . فورد توانست چند سرمایه دار را برای تولید خودروهای بنزینی خود گرد هم جمع كند  و به عنوان سر مهندس 3 سال به تولید اتومبیلها نظارت داشته باشد . او توانست در هر سال 6 تا 7 اتومبیل تولید كند . در این هنگام او به تولید اتومبیلی می اندیشید كه بتواند مورد مصرف عموم باشد پس در این زمینه با شركای خود اختلاف نظر داشت چون آنها فقط به سود خود و تولیدات می اندیشند . فورد استعفای خود را ارائه داد . اتومبیل خود به نام ارو Arrow  را در مسابقه اتومبیل رانی شركت داد و توانست با اختلاف نیم مایل از اتومبیل دیگر برنده شود . در این هنگام آوازه اتومبیل او پیچید . او شركت موتور فورد را دایر كرد در این شركت او مدیر عامل ، سرپرست كارگاه ، سر مكانیك و سر مهندس شركت بود . در اولین سال تولید خود 1780 دستگاه مدل A را فروخت و اتومبیلهایش به عنوان محكمترین و مطمئن ترین اتومبیلها شناخته شد . در دومین سال اتومبیل های مدل A, B,C  را وارد بازار كرد و كم كم تولیدات شركتش را 100 اتومبیل در روز رساند . او می خواست كه اتومبیلی با سرعت بالاتر بسازد . این موقعیت خود به خود در اختیار او قرار گرفت . روزی در یك مسابقه اتومبیل رانی یك اتومبیل فرانسوی تصادف كرد و فورد یك قطعه از این اتومبیل به نام سوپاپ را كه به نظر سریعترین اتومبیل در مسابقه به نظر می آمد برداشت آزمایشات زیادی روی آن انجام داد و نتوانست آلیاژ  تولیدی آن را شناسایی كند سرانجام دریافت كه آلیاژ مورد استفاده در آن وانادیم است . در آن زمان در آمریكا كارگاههای ریخته گری قالبگیری آن را نمی دانستند . او با خبر شد كه در انگلستان شخصی قالبگیری آن را انجام می دهد . پس قطعه ایی از آن را برای او فرستاد . باز اتومبیلی دیگر را طراحی كرد . مدل معروف و ارزان T را وارد بازار كرد . او به مشتریانش فرصت انتخاب رنگ اتومبیلها را داد . دیگر شركت او جوابگوی نوآوری های او را نمی داد پس یك مجموعه بزرگ  صنعتی تاسیس كرد . و پدر روباتهای صنعتی لقب گرفت . تولیدات كارخانه فورد به مرز 4000 در سال رسید .

فورد همواره پول را به عنوان وسیله ای برای تحقق آرمانهای خود می شناخت .

در سال 1960 شركت فورد دومین شركت بزرگ دنیا بود . فورد تجربیات خود را در وصیت نامه در اختیار مردم قرار داد :

·        ناممكن وجود ندارد .

·        ایمان ماده اصلی و خمیر مایه دستیابی به آرزوهاست .

·        ایمان ابزار نیرومندی است كه دیده نمی شود .

سراسر كار و تلاش او گواه این مدعاست كه :  برای فردی كه پشتوانه خواسته اش ایمان متزلزل ناپذیرش باشد ، غیرممكن وجود ندارد .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390ساعت 0:31  توسط   | 

 obert Kuok  (سلطان شكر)


ثروتمندترين مرد كشور مالزي كه در حال حاضر در هنگ كنگ اقامت دارد با سرمايه اي معادل 5 ميليارد دلار در ليست ثروتمندترين هاي سال 2005 جهان قرار گرفته است. اگر چه قرار گرفتن نام او را در اين ليست بايد به انباشت دارايي هايش نسبت داد اما شهرت او در كشورهاي مالزي و حتي كشورهاي اطراف تنها به سبب مال و ثروتش نيست. دو ويژگي بارز اين پيرمرد 82 ساله كه از دوران جواني همراه او بوده است سبب برتري او از ديگران در اذهان عمومي شده است. ويژگي اول او نحوه زندگي و تعاملات اجتماعي اش مي باشد.

او حتي در اين روزهاي پيري و كهنسالي همچون يك نجيب زاده با رعايت تمامي اصول و نرم هاي اجتماعي در مقابل ديدگان عموم ظاهر مي شود. كساني كه ساليان سال همراه او بوده اند هرگز لحظه اي را به ياد نمي آورند كه او برخوردي خارج از چارچوب قرار دادي خود به نمايش گذاشته باشد.
ويژگي دوم خنده رويي و خوش برخوردي اوست.

 اين مساله چنان دربين كساني كه با او آشنايي دارند به وضوح به نظر مي رسد كه آنها به طنز علت شيريني برخورد او را در سروكار داشتنش با شكر و تجارت آن مي دانند. نكته جالب اينجاست كه حتي در هنگام عقد قرار دادهاي مهم تجاري اين خنده رويي و خوش برخوردي بارها و بارها سبب كوتاه آمدن رقبا و طرفين قرار داد شده و پيروزي نهايي او را سبب گشته است. رفتار شيرين او با اطرافيان موجب شده تا مديران جواني كه هم اكنون تحت تعاليم آموزه هاي او مشغول فراگيري فنون تجارت هستند،با فراغ خاطر و بي هيچ دغدغه تمامي رمزو رازهاي موفقيت در كسب و كار را از او جويا شوند و در سمت هاي آتي خود به كار برند.
اما در تمامي اين مدت عليرغم داشتن اين صفات نيكو «kuok» همواره به عنوان مرد شماره يك امپراطوري اش فرمان مي راند و بر تمامي امور نظارت دارد مبادا كه لحظه اي اهدافش از ديدگان كارمندانش دور بماند و آنها به بيراهه روند.
«Robert kuok Hock-Nien»
در سال 1923 در

 

 «Johor Bahru» مالزي به دنيا آمد. پدرش يك دلال خريد و فروش مسكن بود كه تقريبا سرمايه نسبتا خوبي از اين حرفه به دست آورده بود .
«Robert»
پس از فارغ التحصيلي از دانشكده «Raffles » در سنگاپور به نزد پدر برگشت تا همراه او به خريد و فروش زمين و مسكن مشغول گردد. د رسال 1949 ، «Robert» شركت خود را تحت عنوان «kuok brothers Sdn Bhd» به ثبت رساند و اندكي بعد تصميم گرفت شركت را وارد معاملات شكر نمايد. در سال 1957 كه مالزي خود را از چنگال استعمار انگلستان در آورد و به استقلال رسيد«kuok» فرصت را غنيمت شمرد و تجارت خود را در سراسر اين كشور گسترانيد و در فاصله زماني بسيار اندك تقريبا تمام تجارت شكر را از آن خود نمود . در دهه 1970 ، «kuok» كه درصد مهمي از تجارت شكر در سراسر دنيا را از آن خود كرده بود از سوي بازرگانان به لقب « سلطان شكر » خوانده شد و پس از آن به سرعت به سراغ تجارت ديگري در كنار شكر رفت تا مبادا از جريان بازار و نوسانات آن به ناگاه متضرر نگردد.
صنعت آرد اولين صنعتي بود كه بعد از شكر به سراغش رفت. با نصب بزرگترين آسياب آرد در مالزي به راحتي كنترل اين محصول را در اختيار گرفت و به سرعت روانه بازارهاي خارجي شد. چندي بعد به ساخت هتل هاي مختلف در مالزي روي آورد و پس از آن بانكي بنا كرد. اوضاع قرار دادهاي تجاري او به شكلي شده بود كه به سبب هوش بالا و همچنين روابط دولتي كه به دست آورده بود، به هر حرفه اي رو مي كرد ، در يك چشم بر هم زدن تبديل به طلا مي شد و سودهاي فراواني به سوي او سرازير مي نمود. ديگر كسي نمي توانست او را تنها سلطان شكر بنامد، حضور او در بازار آرد، نفت و گاز ، هتل سازي ، حمل و نقل و زمين و مسكن نيز تقريبا در نقش يك سلطان تمام عيار بود.
تقريبا فراي از شركت ها و دفاتر و هتل هاي فراواني كه در مالزي دارد، «kuok » در كشورهايي چون تايلند ، چين ، اندونزي ، فيجي و استراليا نيز نقش هاي مهمي در بازار اين محصولات ايفا مي نمايدو در آنها نيز شعبات بزرگ و گسترده اي دارد.
نكته پاياني اينكه افزايش سرمايه او از 1/2 ميليارد دلار در سال 1997 به 5 ميليارد دلار در سال 2005 نشان از آن دارد كه كهولت سن هيچ تاثير نامطلوبي در روند روبه رشد بازرگاني او نداشته و نخواهد داشت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390ساعت 0:29  توسط   | 

يك ايرانى مقيم آمريكا باعث شده تا هنوز هم اعتبار دست اندركاران اقتصاد نوين و آينده آن حفظ شود. طى دهه نود چنان اقتصاد نوين همه كس و همه چيز را متوجه خود ساخت كه همگان باور كردند به زودى ساختارهاى سنتى اقتصاد و صنعت تحت تأثير آن بسيار كمرنگ و كم رونق خواهند شد.

رشد سرسام آور اينترنت و شركت هاى نوپاى اينترنتى حتى نوعى فرهنگ جديد را در بين مديران و فعالان اقتصادى ايجاد كرد. اين فرهنگ از پوشش و لباس گرفته تا نحوه حرف زدن و فكر كردن را تحت تأثير خود قرار مى داد.

به عنوان مثال در بسيارى از شركت هاى نوين و نوپا لباس رسمى از كت و شلوار و كراوات به يك تى شرت و شلوار ساده بدل شد. مديران شركت هاى اينترنتى كه يك شبكه ثروتمند شده بودند، معتقد بودند بين فضاى سنتى خانه و محيط شركت نبايد مرزى گذاشت و لباس خانه و محل كار بايد تا حد ممكن نزديك به هم باشد تا بدين ترتيب مرز ميان كار و «بقيه زندگى» از ميان رفته و مرز هاى كار و اداره از ميان بروند.

در دوران رياست جمهورى بيل كلينتون رشد بسيار بالا و بى سابقه بورس اين تحول را مضاعف كرد. اما اكنون خبر چندانى از آن سرو صداها و جار و جنجال هاى خيره كننده نيست. بااين حال پى يراميديار بيش از هر كس ديگرى باعث مى شود تا تصور گذشته از اقتصاد نوين حفظ شود. اين مرد ايرانى الاصل با بنيان نهادن سايت حراج اينترنتى Ebay به يكى از سردمداران اقتصاد نوين بدل شده است.

قصه از كجا شروع شد

همانند بسيارى از داستان هاى موفقيت آميز در رشته اينترنت داستان سايت Ebay هم در يك اتاق نشيمن آغاز شد. پيراميديار كه تخصص وى در زمينه برنامه سازى رايانه اى است در اوقات فراغت خويش و در اتاق نشيمن خانه اش چند سايت اينترنتى را تحت يك مجموعه واحد و با آدرس www.ebay.com گرد آورده و اداره مى كرد. يك بار وقتى كه تعطيلات آخر هفته اش طولانى شد تصميم گرفت جايى را براى برگزارى حراج در اينترنت شكل دهد. وى اين كار را انجام داد و حاصل كارش را «حراج شبكه» ناميد. براى آن كه كارايى سايت خود را امتحان كند يك دستگاه سوراخ كن ليزرى را كه ايراد فنى هم داشت به حراج گذاشت دو هفته بعد اين دستگاه به قيمت ۱۴ دلار حراج شد. بدين ترتيب اولين كالا در اين سايت حراج شد و رسماً سايت مذكور آغاز به كار كرد. اين اتفاق در سال ۱۹۹۵ روى داد و از آن به بعد چنان رشدى در Ebay پديد آمد كه وضعيت فعلى آن با شرايط سال ۱۹۹۵ اصلاً قابل مقايسه نيست. سايت مذكور پس از شكل گيرى در سال ۱۹۹۵ تا مدتى با همان نام "حراج شبكه"فعاليت مى كرد. پس از مدتى اميديار نامش را تغيير داد و آن را Ebay ناميد. ايده تشكيل اين سايت به گفته خود اميد يار خيلى ساده و البته ايده آليستى بود: «از طريق اينترنت مى توان بازارى كامل و جامع ايجاد كرد كه در آن وضعيت عرضه و تقاضا براى همگان شفاف و روشن باشد.» اخيراً مصاحبه اى از اميديار چاپ شده كه وى طى آن با يادآورى آن دوران مى گويد: «مى خواستم چيزى متفاوت انجام داده باشم تا هر فرد خود به تنهايى بتواند هم توليد كننده و هم مصرف كننده باشد.» به تازگى هم يك نويسنده آمريكايى به نام آدام كوهن كتابى را با نام Ebay منتشر ساخت كه در آن به رموز موفقيت اميديار و سايتش پرداخته است. به اعتقاد كوهن، اميديار خيلى زود دريافت كه ايده ساده اش يعنى همان چيزى كه چند سطر بالاتر از آن ياد كرديم مى تواند بسيار موفقيت آميز باشد و ثروت كلانى را نصيب وى سازد. او ابتدا كارش را براى تفريح و سپرى كردن اوقات فراغت انجام مى داد اما همين سرگرمى بدل به شركتى با رشد فوق العاده بالا شد. دو سال بعد از آن كه اولين حراج در سال ۱۹۹۵ صورت گرفت شركت به حدى رشد كرده بود كه روزانه بيش از يك ميليون نفر از سايت Ebay بازديد مى كردند.

بزرگ ترين فروشگاه دنيا

رشد اين شركت اينترنتى و سايت آن به حدى بالا است كه امروز ديگر هيچ فروشگاهى را چه در ميان سايت هاى حراج اينترنتى و چه در ميان ليست بزرگترين فروشگاه ها و سوپر ماركت هاى جهان نمى توان با آن مقايسه كرد. هيچ فروشگاهى را نمى توان در دنيا پيدا كرد كه ميزان خريد و فروش كالا در آن به اندازه اين سايت اينترنتى باشد. امروز به طور متوسط روزانه ۱۲ ميليون عدد كالا در سایت EBAY به فروش مى رود. تعداد مشتريان ثبت شده Ebay هم ۱۴۴ ميليون نفر است. به عبارت ديگر ۱۴۴ ميليون نفر از مردم كره زمين مشتريان رسمى و دائم آن محسوب مى شوند. يكى از بهترين سال هاى اميديار و سايتش سال ۱۹۹۷ بود كه در آن سال بالاترين رشد اين فروشگاه اينترنتى به دست آمد. در آن سال همچنين اولين مديران شركت منصوب شدند. اميديار در همين سال هم تصميم گرفت كه براى تداوم رشد شركتش مديران با تجربه را وارد Ebay كرده و خود نقش مشاور و «رئيس در سايه» را برعهده گيرد. او در تأسيس شركت يك شريك زيرك هم داشت: جف اسكول. اسكول نيز اين ديدگاه اميديار را قبول داشت كه اگر چه ايده وى بسيار خوب بوده اما آنها خود به تنهايى نمى توانند در اقتصاد پر رقابت امروز هر كارى را انجام دهند. اين دو مديرى را به رياست شركت خويش برگزيدند كه هنوز هم رياست Ebay را برعهده دارد. وى كه مگ ويتمن نام دارد اندكى پس از آغاز رياست خود، توانست در سال ۱۹۹۸ Ebay را با موفقيت وارد بورس سازد. حضور موفق Ebay در بورس ثروت بنيانگذار آن يعنى اميديار را چند برابر كرد. در آن زمان ديگر ايده ساده مرد جوان موجب پديد آمدن بزرگ ترين فروشگاه و مركز حراج دنيا شده بود. آدام كوهن كه براى نوشتن كتاب خود اجازه يافته بود تمامى سوراخ ها و گوشه هاى ناديده شركت را مورد بررسى قرار دهد، در كتاب خودمصاحبه هاى متعددى با اميديار و تعداد زيادى از پرسنل شركت انجام داده و حتى نظرات سرمايه گذاران را هم جويا شده است. وى در پايان تمامى اين اقدامات نتيجه مى گيرد كه در ميان شركت هاى بزرگ دنيا، نهاد اداره كننده سايت Ebay يكى از كم تنش ترين هاى آنهاست. او يكى از دلايل اين امر را نوع نگاه و رفتار مديريتى اميديار مى داند. وى خود نيز طى مدت تحقيقات خويش به يكى از شيفتگان و طرفداران سرسخت اميديار و سايت وى بدل شده است. لذا تقريباً تمام كتابش كه بيش از ۳۰۰ صفحه است صرف تعريف و تمجيد از مرد جوان شده است.

مشابهت با بيل گيتس

بسيارى معتقدند آن كارى كه اميديار انجام مى دهد نمونه مشابهى است با عملكرد غول نرم افزارسازى دنيا يعنى بيل گيتس و شركت وى- مايكروسافت. هر دوى اينها در عالم رايانه سير مى كنند و هر دو نيز انحصارگرند. گيتس در رشته نرم افزارسازى قدرت بلامنازع دنياست و او از اين جايگاه نيز به هر وسيله اى كه شده دفاع مى كند- ولو با شيوه هاى نه چندان اخلاقى. مخالفان سايت Ebay و شخص امیدیار هم مى گويند همه چيز آن پول و مسائل مادى است و آنقدر بر اين امر اصرار مى شود كه حتى حاضرند برخى موضوعات و پيش شرط هاى لازم را ناديده بگيرند. در حال حاضر مى توان گفت Ebay تنها سايت جدى حراج در اينترنت است و سايرين در مقابل آن به هيچ وجه مجالى براى فعاليت ندارند. اميديار در مقابل اين مخالفان بارها كوشيده با يك عبارت خاص و كلى جواب بدهد: «انسان اساساً موجود خوبى است. اگر به او فرصت خوب عمل كردن داده شود عموماً رفتارش نيز خوب خواهد بود.» در بسيارى از صفحات اينترنتى مرتبط با Ebay وى همين عبارت را هم به صورت يك پند اخلاقى در گوشه اى از صفحه آورده است.

زندگی خصوصی

اميديار به رغم مشابهت در رفتار به بيل گيتس برخى ويژگى هاى جالب دارد. غالباً لباس ساده به تن دارد و در اغلب عكس هايى كه از وى به چاپ مى رسد كراوات و كت و شلوار نپوشيده است. پيراهن معمولى و كاپشن چرمى ظاهراً لباس هاى محبوبش هستند- درست مثل مديران اقتصاد نوين. مى گويند كسى تاكنون چهره او را بدون ريش نديده است.

در سايت اينترنتى شخصى خويش كه در آن با مخاطبان و علاقه مندان پيغام رد و بدل مى كند، خودش را چنين معرفى كرده است: «من بيشتر عمرم فردى طرفدار تكنولوژى بوده ام. اگر چه شهرتم به واسطه ابداع Ebay است. اما سعى ام بر آن است كه دنيا را به مكانى بهتر بدل كنم.

اميديار در حال حاضر ثروتمندترين ايرانى است و در ليست ثروتمندترين ساكنان آمريكا هم مكان بيست و هفتم را به خود اختصاص داده است. البته به رغم بحث ايرانى بودن وى، تنها يكى از والدينش ايرانى است و خودش هم در پاريس به دنيا آمده.

در سال ۱۹۶۷ يعنى زمانى كه خانواده اش در پاريس زندگى مى كردند، به دنيا آمد. پس از آن پدرش براى تحصيل در رشته فيزيك عازم مريلند آمريكا شد تا در دانشگاه جان هاپكينز رشته محبوبش را دنبال كند.

پى ير اميديار

يك ايرانى مقيم آمريكا باعث شده تا هنوز هم اعتبار دست اندركاران اقتصاد نوين و آينده آن حفظ شود. طى دهه نود چنان اقتصاد نوين همه كس و همه چيز را متوجه خود ساخت كه همگان باور كردند به زودى ساختارهاى سنتى اقتصاد و صنعت تحت تأثير آن بسيار كمرنگ و كم رونق خواهند شد.

رشد سرسام آور اينترنت و شركت هاى نوپاى اينترنتى حتى نوعى فرهنگ جديد را در بين مديران و فعالان اقتصادى ايجاد كرد. اين فرهنگ از پوشش و لباس گرفته تا نحوه حرف زدن و فكر كردن را تحت تأثير خود قرار مى داد.

به عنوان مثال در بسيارى از شركت هاى نوين و نوپا لباس رسمى از كت و شلوار و كراوات به يك تى شرت و شلوار ساده بدل شد. مديران شركت هاى اينترنتى كه يك شبكه ثروتمند شده بودند، معتقد بودند بين فضاى سنتى خانه و محيط شركت نبايد مرزى گذاشت و لباس خانه و محل كار بايد تا حد ممكن نزديك به هم باشد تا بدين ترتيب مرز ميان كار و «بقيه زندگى» از ميان رفته و مرز هاى كار و اداره از ميان بروند.

در دوران رياست جمهورى بيل كلينتون رشد بسيار بالا و بى سابقه بورس اين تحول را مضاعف كرد. اما اكنون خبر چندانى از آن سرو صداها و جار و جنجال هاى خيره كننده نيست. بااين حال پى يراميديار بيش از هر كس ديگرى باعث مى شود تا تصور گذشته از اقتصاد نوين حفظ شود. اين مرد ايرانى الاصل با بنيان نهادن سايت حراج اينترنتى Ebay به يكى از سردمداران اقتصاد نوين بدل شده است.

قصه از كجا شروع شد

همانند بسيارى از داستان هاى موفقيت آميز در رشته اينترنت داستان سايت Ebay هم در يك اتاق نشيمن آغاز شد. پيراميديار كه تخصص وى در زمينه برنامه سازى رايانه اى است در اوقات فراغت خويش و در اتاق نشيمن خانه اش چند سايت اينترنتى را تحت يك مجموعه واحد و با آدرس www.ebay.com گرد آورده و اداره مى كرد. يك بار وقتى كه تعطيلات آخر هفته اش طولانى شد تصميم گرفت جايى را براى برگزارى حراج در اينترنت شكل دهد. وى اين كار را انجام داد و حاصل كارش را «حراج شبكه» ناميد. براى آن كه كارايى سايت خود را امتحان كند يك دستگاه سوراخ كن ليزرى را كه ايراد فنى هم داشت به حراج گذاشت دو هفته بعد اين دستگاه به قيمت ۱۴ دلار حراج شد. بدين ترتيب اولين كالا در اين سايت حراج شد و رسماً سايت مذكور آغاز به كار كرد. اين اتفاق در سال ۱۹۹۵ روى داد و از آن به بعد چنان رشدى در Ebay پديد آمد كه وضعيت فعلى آن با شرايط سال ۱۹۹۵ اصلاً قابل مقايسه نيست. سايت مذكور پس از شكل گيرى در سال ۱۹۹۵ تا مدتى با همان نام "حراج شبكه"فعاليت مى كرد. پس از مدتى اميديار نامش را تغيير داد و آن را Ebay ناميد. ايده تشكيل اين سايت به گفته خود اميد يار خيلى ساده و البته ايده آليستى بود: «از طريق اينترنت مى توان بازارى كامل و جامع ايجاد كرد كه در آن وضعيت عرضه و تقاضا براى همگان شفاف و روشن باشد.» اخيراً مصاحبه اى از اميديار چاپ شده كه وى طى آن با يادآورى آن دوران مى گويد: «مى خواستم چيزى متفاوت انجام داده باشم تا هر فرد خود به تنهايى بتواند هم توليد كننده و هم مصرف كننده باشد.» به تازگى هم يك نويسنده آمريكايى به نام آدام كوهن كتابى را با نام Ebay منتشر ساخت كه در آن به رموز موفقيت اميديار و سايتش پرداخته است. به اعتقاد كوهن، اميديار خيلى زود دريافت كه ايده ساده اش يعنى همان چيزى كه چند سطر بالاتر از آن ياد كرديم مى تواند بسيار موفقيت آميز باشد و ثروت كلانى را نصيب وى سازد. او ابتدا كارش را براى تفريح و سپرى كردن اوقات فراغت انجام مى داد اما همين سرگرمى بدل به شركتى با رشد فوق العاده بالا شد. دو سال بعد از آن كه اولين حراج در سال ۱۹۹۵ صورت گرفت شركت به حدى رشد كرده بود كه روزانه بيش از يك ميليون نفر از سايت Ebay بازديد مى كردند.

بزرگ ترين فروشگاه دنيا

رشد اين شركت اينترنتى و سايت آن به حدى بالا است كه امروز ديگر هيچ فروشگاهى را چه در ميان سايت هاى حراج اينترنتى و چه در ميان ليست بزرگترين فروشگاه ها و سوپر ماركت هاى جهان نمى توان با آن مقايسه كرد. هيچ فروشگاهى را نمى توان در دنيا پيدا كرد كه ميزان خريد و فروش كالا در آن به اندازه اين سايت اينترنتى باشد. امروز به طور متوسط روزانه ۱۲ ميليون عدد كالا در سایت EBAY به فروش مى رود. تعداد مشتريان ثبت شده Ebay هم ۱۴۴ ميليون نفر است. به عبارت ديگر ۱۴۴ ميليون نفر از مردم كره زمين مشتريان رسمى و دائم آن محسوب مى شوند. يكى از بهترين سال هاى اميديار و سايتش سال ۱۹۹۷ بود كه در آن سال بالاترين رشد اين فروشگاه اينترنتى به دست آمد. در آن سال همچنين اولين مديران شركت منصوب شدند. اميديار در همين سال هم تصميم گرفت كه براى تداوم رشد شركتش مديران با تجربه را وارد Ebay كرده و خود نقش مشاور و «رئيس در سايه» را برعهده گيرد. او در تأسيس شركت يك شريك زيرك هم داشت: جف اسكول. اسكول نيز اين ديدگاه اميديار را قبول داشت كه اگر چه ايده وى بسيار خوب بوده اما آنها خود به تنهايى نمى توانند در اقتصاد پر رقابت امروز هر كارى را انجام دهند. اين دو مديرى را به رياست شركت خويش برگزيدند كه هنوز هم رياست Ebay را برعهده دارد. وى كه مگ ويتمن نام دارد اندكى پس از آغاز رياست خود، توانست در سال ۱۹۹۸ Ebay را با موفقيت وارد بورس سازد. حضور موفق Ebay در بورس ثروت بنيانگذار آن يعنى اميديار را چند برابر كرد. در آن زمان ديگر ايده ساده مرد جوان موجب پديد آمدن بزرگ ترين فروشگاه و مركز حراج دنيا شده بود. آدام كوهن كه براى نوشتن كتاب خود اجازه يافته بود تمامى سوراخ ها و گوشه هاى ناديده شركت را مورد بررسى قرار دهد، در كتاب خودمصاحبه هاى متعددى با اميديار و تعداد زيادى از پرسنل شركت انجام داده و حتى نظرات سرمايه گذاران را هم جويا شده است. وى در پايان تمامى اين اقدامات نتيجه مى گيرد كه در ميان شركت هاى بزرگ دنيا، نهاد اداره كننده سايت Ebay يكى از كم تنش ترين هاى آنهاست. او يكى از دلايل اين امر را نوع نگاه و رفتار مديريتى اميديار مى داند. وى خود نيز طى مدت تحقيقات خويش به يكى از شيفتگان و طرفداران سرسخت اميديار و سايت وى بدل شده است. لذا تقريباً تمام كتابش كه بيش از ۳۰۰ صفحه است صرف تعريف و تمجيد از مرد جوان شده است.

مشابهت با بيل گيتس

بسيارى معتقدند آن كارى كه اميديار انجام مى دهد نمونه مشابهى است با عملكرد غول نرم افزارسازى دنيا يعنى بيل گيتس و شركت وى- مايكروسافت. هر دوى اينها در عالم رايانه سير مى كنند و هر دو نيز انحصارگرند. گيتس در رشته نرم افزارسازى قدرت بلامنازع دنياست و او از اين جايگاه نيز به هر وسيله اى كه شده دفاع مى كند- ولو با شيوه هاى نه چندان اخلاقى. مخالفان سايت Ebay و شخص امیدیار هم مى گويند همه چيز آن پول و مسائل مادى است و آنقدر بر اين امر اصرار مى شود كه حتى حاضرند برخى موضوعات و پيش شرط هاى لازم را ناديده بگيرند. در حال حاضر مى توان گفت Ebay تنها سايت جدى حراج در اينترنت است و سايرين در مقابل آن به هيچ وجه مجالى براى فعاليت ندارند. اميديار در مقابل اين مخالفان بارها كوشيده با يك عبارت خاص و كلى جواب بدهد: «انسان اساساً موجود خوبى است. اگر به او فرصت خوب عمل كردن داده شود عموماً رفتارش نيز خوب خواهد بود.» در بسيارى از صفحات اينترنتى مرتبط با Ebay وى همين عبارت را هم به صورت يك پند اخلاقى در گوشه اى از صفحه آورده است.

زندگی خصوصی

اميديار به رغم مشابهت در رفتار به بيل گيتس برخى ويژگى هاى جالب دارد. غالباً لباس ساده به تن دارد و در اغلب عكس هايى كه از وى به چاپ مى رسد كراوات و كت و شلوار نپوشيده است. پيراهن معمولى و كاپشن چرمى ظاهراً لباس هاى محبوبش هستند- درست مثل مديران اقتصاد نوين. مى گويند كسى تاكنون چهره او را بدون ريش نديده است.

در سايت اينترنتى شخصى خويش كه در آن با مخاطبان و علاقه مندان پيغام رد و بدل مى كند، خودش را چنين معرفى كرده است: «من بيشتر عمرم فردى طرفدار تكنولوژى بوده ام. اگر چه شهرتم به واسطه ابداع Ebay است. اما سعى ام بر آن است كه دنيا را به مكانى بهتر بدل كنم.

اميديار در حال حاضر ثروتمندترين ايرانى است و در ليست ثروتمندترين ساكنان آمريكا هم مكان بيست و هفتم را به خود اختصاص داده است. البته به رغم بحث ايرانى بودن وى، تنها يكى از والدينش ايرانى است و خودش هم در پاريس به دنيا آمده.

در سال ۱۹۶۷ يعنى زمانى كه خانواده اش در پاريس زندگى مى كردند، به دنيا آمد. پس از آن پدرش براى تحصيل در رشته فيزيك عازم مريلند آمريكا شد تا در دانشگاه جان هاپكينز رشته محبوبش را دنبال كند.

پى ير اميديار كه به همراه پدر و مادرش به آمريكا رفته بود طى دوران دبيرستان عاشق رايانه شد. بالاخره هم توانست در سال ۱۹۸۸ در رشته رايانه از دانشگاه «تافتس» فارغ التحصيل شود. پس از فارغ التحصيلى در شركت اپل (Apple)- سازنده رايانه- مشغول به كار شد. طى همين دوران با خانمى به نام پاملا آشنا شد و مدتى بعد هم با وى ازدواج كرد. جالب است بدانيد كه خانم پاملا نيز فاميل خود را به اميديار تغيير داده است.

اين زوج همانند بيل گيتس و همسرش اعلام كرده اند كه قصد دارند طى سال هاى آينده بخش عمده ثروت خود را خرج كنند. آنها گفته اند كه تابيست سال آينده به جز يك درصد از ثروتشان بقيه آن را خرج مى كنند.

اميديار چندان علاقه اى به موضوعات سياسى ندارد و معمولاً در مورد ايران نيز اظهار نظر چندانى نمى كند. او چند سال قبل بخشى از ثروت خود را در سايت گوگل كه بزرگ ترين موتور جست و جوى دنياست سرمايه گذارى كرد. چند ماه قبل ورود موفق گوگل به بورس باعث شد تا از اين رهگذر نيز مبلغ كلان ديگرى نصيبش شده و باز هم بر ثروتش افزوده شود.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390ساعت 0:28  توسط   | 

مقدمه

آيا تا به حال به اين موضوع انديشيده ايد كه انسان هاي فوق العاده پولدار روي زمين، براي خريد لباس، عطر و لوازم آرايشي به كدام مغازه مي روند؟ منظورمان افرادي مانند ملكه انگليس يا سلطان برونئي ‌يا پرنس چارلز و بيل گيتس وپرزيدنت بوش، توني بلر، تام كروز، ولاديمير پوتين، جورجيو آرماني و امثالهم است! به هر حال شايد تعداد پولدارهاي روي زمين بسيار كمتر از انسان هاي عادي و متوسط باشد اما درمقابل ، قدرت خريد و توان پول خرج كردن اين افراد را هم نمي توان ناديده گرفت و اگر كسي بتواند نظر اين مشتريان رابه سوي خود جلب كند و سفارشات آنها را بگيرد، مسلما ثروت كلاني را به دست خواهد آورد. ثروتي كه مي تواند فرد را از همه ثروتمندتر سازد.

بيژن پاكزاد ، يكي از اين عرضه كنندگان گران ترين اقلام و سفارشات ، براي پولدارترين ساكنين روي زمين است . او در يك خانواده مرفه درتهران متولد شد. جهت تحصيل به سوئيس، رفت و در آنجا با شاهزاده هاي بزرگ مانند پرنس ريتر همكلاسي شد . درحقيقت تعداد زيادي از مشتريانش را بيژن در همان مدرسه سوئيسي شناسايي و شكار كرد. او همانجا دريافت كه سليقه ي آدم هاي پولدار چگونه است و به چه شكلي مي توان نظر آنها را براي خريد و سفارش اجناس به سوي خود جلب كرد.
بيژن پاكزاد‌ اكنون درآمد سالانه اش از فروش عطرها و ادكلن هاي بيش از ٣٠٠ ميليون دلار درسال است و صاحب يكي از با شكوه ترين وگران قيمت ترين فروشگاههاي نيويورك است كه درب اين فروشگاه ، فقط به روي مشتريان خاص وبه سفارش آنها باز مي شود. بيژن داراي يك هواپيماي جت مخصوصي است.

آن دسته از مشترياني كه نمي توانند به فروشگاه او بيايند، او شخصا به نزد ايشان مي رود و براي آنها مدل لباس ، تي شرت ، عطر طراحي مي كند . او يك پول آفرين واقعي است و خيلي از پولدارها و توانگرهاي دنيا به داشتن نام او روي عطر خود يا لباس هاي خويش افتخار مي كنند.

راز نيرومندي و جوان ماندن من در اين است كه هر روز چيز تازه اي ياد مي گيرم.

- چه اتفاقي افتاد كه تو يكباره تبديل به يك اسطوره درجهان مد وهنرشدي؟
بيژن : راستش را بخواهيد از همان كودكي احساس مي كردم فرد مشهوري مي شوم . پدرم مي خواست من دكتر يا وكيل شوم . رشته تحصيلي ام مهندسي بود كه هيچ علاقه اي بدان نداشتم ، همه شوق من به جانب طراحي بود و با علاقه وصف ناپذيري بدان مي پرداختم . از سوئيس به آمريكا رفتم و در آنجا در رشته بازاريابي به تحصيل پرداختم و همانجا اين فكر در من قوت گرفت كه مد اروپا را به آمريكا بكشانم.

- چگونه موفق شدي اعتماد اين همه آدم هاي متفاوت را بسوي خودجلب كني؟
بيژن : با اهميت دادن به تك تك مشتريانم . هدف من هميشه شناختن مشتري و توقعات اوبوده است . حتي امروز نيز با اينكه تعداد مشتريان بسيار زياد شده است من تك تك آنها را مي شناسم. به عنوان مثال لباس يك ستاره سينما بايد با يك قاضي دادگاه متفاوت باشد، وقتي لباس را براي فردي طراحي مي كنم بايد بدانم كه او درآن لباس چه خواهد كرد. در مورد من جوكي ساخته اند با اين مضمون افراد مانند وودي آلن داخل فروشگاه مي شوند ومانند كري گرانت خارج مي شوند.

- درچه سالي اولين نمايشگاه مد را برگزار كردي؟
بيژن : در سال ١٩٧٦ با كمك مالي يكي از هموطنانم نمايشگاهي مجلل ترتيب دادم. نمايشگاه داراي ميزهايي از سنگ مرمر كمياب و لوسترهايي گران قيمت بود و افرادي مانند خوان كارلوس پادشاه اسپانيا شاه اردن و سلطان بروئني را به خود جلب نمود.

- اولين برخورد كارگزاران تو پس از ورود مشتري چگونه است؟
بيژن : من از آنها خواسته ام قبل از هر پرسشي ابتدا از او پذيرايي بعمل آورند وسپس با او گفت وگو داشته باشند. از علايق و سوابق و اهدافش اطلاع حاصل نمايند و از اين طريق بتوانند نوع لباس مورد علاقه اش را طراحي كنند، مثلا هنگامي كه رونالد ريگان رييس جمهور سابق آمريكا ازمن لباس گرم خواست ، پارچه جين را با آستري ازپوست مينك برايش طراحي كردم البته گاهي هم اگر افراد قادر به حضور درفروشگاه نباشند من به همراه خياطان خود به نزد آنان مي روم.

- پارچه هايت را از كجا تامين مي كني ؟
بيژن : از توليد كننده هاي معتبر كه قبلا آزمايش شده اند . من ابتدا قبل از سفارش لباسي از پارچه مورد نظر را مي پوشم تا كيفيت آن را بررسي كنم و اگر مقبول افتاد تا سه برابر هزينه اصلي را به توليد كننده پرداخت مي كنم تا حقوق انحصاري آن كالا را تضمين نمايد. اين يكي از مشخصه هاي كار من است و دليل آنهم اهميتي است كه به كيفيت كالاي خود مي نهم . شايد در نظر برخي اين كارها زياده روي جلوه كند.

- در مورد عطريهايت چه توفيقي به دست آورده ايد؟
بيژن : سال هاي زيادي طول كشيد تا من عطري را درست كنم كه متفاوت باشد، حتي طرح شيشه آن ٨٠٠ بار پيش نويسي شد تا اينكه مورد قبول من واقع شد من عطر زنانه نمي خواستم. مخصوصا كه لباس هاي من همگي مردانه هستند، از همين روبا زنان بسياري مصاحبه كردم تا بدانم چه بويي رابراي مرد مي پسندند و نهايتا موفق شدم در سال ١٩٨٨ عطر مردانه بيژن را توليد كنم كه جايزه اسكار نيويورك را براي بهترين عطر دريافت كنم. البته بعدها عطر زنانه هم توليد كردم وبه پاس قدرداني از زناني كه همواره حامي من بوده اند به ايشان تقديم نمودم.

-  در يك جمله بگو براي پول كارمي كني يا عشق؟
بيژن : البته عشق به كار، من ازاينكه توليداتي منحصر به فرد دارم لذت مي برم من به كار كردن هفت روز هفته نياز ندارم ، اما اين كار را انجام مي دهم چون به كارم عشق مي ورزم .

- تو براي آدم هاي معمولي ، محصول توليد نمي كني؟

 خريداران تو قشر خاصي از جامعه هستند كه شايد تعداد آنها در كل دنيا به بيست و پنج هزار نفر هم نرسد.

- چرا اين طبقه خاص از جامعه را به عنوان مشتريان اصلي خود انتخاب كرده اي؟
بيژن : اين مساله چندان هم درست نيست . هر چند عطرهاي بيژن با لباس هاي بيژن گران قيمت اند، اما خيلي از انسان هاي معمولي هم مي توانند آن را در مغازه هاي معتبر كشورشان خريداري كنند. من براي پولدارترين هاي روي زمين حساب جداگانه اي باز كرده ام ، اما اين دليل نمي شود كساني را كه خيلي پولدار نيستند در نظر نگيرم . بسياري از بازديد كنندگان فروشگاههاي زنجيره اي بيژن ، درنيويورك ودردنياازطبقه عادي و نسبتا مرفه جامعه هستند.

- موفقيت فوق العاده كنوني خود را نتيجه چه مي داني؟
بيژن:‌ نتيجه مطالعه ، تامل و شكار فرصت هاي طلايي تخصص و علاقه ي من در علم شيمي است و در سال ١٩٨١ موفق شدم ، جايزه
lg Nobel را به خاطر عرضه عطرها و ادكلن هاي DNA به نام خودم بگيرم . من با عرضه اين عطرها و ادكلن هاي جادويي ، ابتدا براي مردان و بعد براي زنان توانستم معناي عطر واقعي را به مردم بشناسانم و درحال حاضر درآمد سالانه من از بابت فروش عطرهاي بيژن در سطح جهان ، قريب ٣٠٠ ميليون دلار است .

حال آنكه در آمد حاصل از طراحي لباس، يك دهم آن يعني سي ميليون دلار درسال است . من به اين اصل معتقدم كه اگر قرار باشد كائنات ، ايده اي را به ذهن و دل يك انسان الهام كند، به سراغ انساني مي رود كه آمادگي علمي و ذهني پذيرش آن الهام را داشته باشد. من از همان دوران تحصيلي به دنبال عرضه محصولي بي رقيب و گران قيمت مي گشتم و عطرها و ادكلن هاي من همان چيزي است كه سال هاي جواني ام را در جست وجوي آن سپري ساختم . در حال حاضر موسسه بزرگ توليد عطرهاي بيژن را به نام سه فرزندم نموده ام تا آنها از همين الان كه زنده ام ، مديريت و راهبري بزرگترين و ثروتمندترين شركت عطر سازي دنيا را بياموزند.

- مي گويند فروشگاهي قصر مانند داري كه آن را براي پولدارترين ساكنين روي زمين آماده نموده اي تا براي ساعتي در سكوت و آرامش هر چه را مي خواهند از آن جا بخرند. چه شد كه به فكر ساختن اين فروشگاه قصر مانند افتادي؟
بيژن : شم اقتصادي! براين اعتقادم كه اگر يكي از پولدارهاي دنيا به نيويورك بيايد و بخواهد از فروشگاهي خريد كند، حتما بايد اين خريد از فروشگاه من صورت گيرد. يك سفارش چهارصد هزار دلاري ، حداقل خريدي است كه من از مشتريانم انتظار دارم و مشتريان من نيز خوب مي دانند چه موقع از من ، باز كردن درب فروشگاه را تقاضا كنند.فروشگاه بيژن هر چند به صورت شبانه روزي فعال است اما درب آن فقط به روي مشتريان خاص و با وقت قبلي باز مي شود . ديوارهاي سفيد اين فروشگاه هر هفته رنگ مي شوند.

- آيا ثروت پدري درموفقيت شما تاثيري داشته است؟
بيژن : الان كه به گذشته نگاه مي كنم مي بينم بيشتر از ثروت پدر ، خلاقيت ، نوآوري وخود اتكايي خودم را دراين جايگاه قرارداده است .
به هر حال ثروت را خيلي هاي ديگر هم داشتند اما پسر هيچكدام از آنها بيژن نشد. اكنون من درموسساتم كارمندان ثروتمندرا استخدام نمي كنم، بلكه شبانه روز در جست وجوي افراد خلاق و توانمند هستم . تجربه به من ثابت نموده است كه اين فرد در كمترين زمان قابل تصور، ثروت ومكنت را به دست خواهند آورد و مي تواند شرايط رفتاري و ذهني لازم را كسب كند.

- جديدترين ايده وخلاقانه ترين محصولي كه عرضه كرده اي چيست؟
بيژن : يك ضرب المثل فارسي به خاطر دارم كه مي گويد: "زندگي پيچ وخم زيادي دارد"  من هم يك عطر پرپيچ وخم با بهترين و الهام بخش ترين رايحه هاي عالم ساخته ام به نام
Bijan with a Twist مي توان آن را بيژن پرپيچ وخم ترجمه كرد . طراحي شكل ظاهري شيشه عطر و از همه مهم تر بوي دل انگيز ، هيجان آور و آرام بخش اين عطر كه مي توانم به جرات بگويم معجوني از رايحهاي متضاد اما خواستني است، باعث شده تا من ، بيژن پر پيچ و خم را از همه ي محصولاتم بيشتر دوست بدارم .

- براي ايرانياني كه علاقه مندند، مانند تو موفق شوند چه پيامي داري؟
بيژن : اول بايد لياقت وشايستگي حفظ ، نگهداري و احترام گذاشتن به ثروت را در خود ايجاد نماييد. بنابراين اگر به پول توهين كنيد و آن را در جاي نامناسب و براي خريد آشغال خرج كنيد، خب طبيعي است كه با اينكار بي لياقتي خود را درحفظ پول ثابت نموده ايد و پول وثروت سراغ شما نمي آيد! نبايد هم بيايد. اصلا چرا بايد ثروت سراغ كسي برود كه قصد نابودي اش را دارد! كدام پديده عالم را سراغ داريد چنين باشد كه پول دومي اش باشد؟

به خاطر دارم روزي يكي از ميليونرهاي آفريقايي براي خريد به قصر فروشگاهي من در نيويورك آمد. او درفضاي آرام و دلنشيني كه من ، حساب شده در تمام فروشگاه ايجاد كرده ام ، قدم زد و با شوق وصف ناپذيري اجناس داخل فروشگاه رابازديد نمود. ناگهان حالش به هم خورد وروي پله ها و فرش هاي نفيس استفراغ كرد . خدمتكاران وكاركنان فروشگاه بلافاصله چهره در هم كشيدند و خواستند واكنش نشان دهند كه با نگاهي سريع به همه آنها گفتم كه حق ندارند چنين كنند. وقتي بازديد تمام شد و آن ميليونر با يك خريد ٢٠٠ هزار دلاري ازفروشگاه خارج شد ، از خدمتكاران خواستم راه پله و فرش ها را تميز كنند. به آنها گفتم كه مشتري ، وقتي وارد مغازه مي شود، درحقيفت صاحب آن است ، چرا كه بالقوه مي تواند هر كالايي رابخرد. اين حق مشتري است و بايد به اين حق او احترام گذاشت.

- ممكن است يك نمونه از شيوه تبليغات خود را بيان كني؟
بيژن : يكي ازآخرين تبليغات من اينطور آغاز مي شود يكي بود يكي نبود ، در سرزميني دور مرد جواني زندگي مي كرد كه به كيفيت عشق مي ورزيد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390ساعت 0:26  توسط   | 

همه ی شعرهای زیر مال پروین اعتصامی شاعرایران زمینه توشعرهاش میشه فهمیدکه عاشق بوده عاشقه خیلی چیزا
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اسفند 1389ساعت 21:1  توسط   | 

آنکس که چو سیمرغ بی نشانست

آنکس که چو سیمرغ بی نشانست

 

از رهزن ایام در امانست

ایمن نشد از دزد جز سبکبار

 

بر دوش تو این بار بس گرانست

اسبی که تو را میبرد بیک عمر

 

بنگر که بدست که‌اش عنانست

مردم‌کشی دهر، بی سلاح است

 

غارتگری چرخ، ناگهانست

خودکامی افلاک آشکار است

 

از دیده‌ی ما خفتگان نهانست

افسانه‌ی گیتی نگفته پیداست

 

افسونگریش روشن و عیانست

هر غار و شکافی بدامن کوه

 

با عبرت اگر بنگری دهانست

بازیچه‌ی این پرده، سحربازیست

 

بی باکی این دست، داستانست

دی جغد به ویرانه‌ای بخندید

 

کاین قصر ز شاهان باستانست

تو از پی گوری دوان چو بهرام

 

آگه نه که گور از پیت دوانست

شمشیر جهان کند مینماند

 

تا مستی و خواب تواش فسان است

بس قافله‌ی گم گشته است از آنروز

 

کاین گمشده، سالار کاروانست

بس آدمیان پای بند دیوند

 

بسیار سر اینجا بر آستانست

از پای در افتد به نیمه‌ی راه

 

آن رفته که بی توشه و توانست

زین تیره تن، امید روشنی نیست

 

جانست چراغ وجود، جانست

شادابی شاخ و شکوفه در باغ

 

هنگام گل از سعی باغبانست

دل را ز چه رو شوره‌زار کردی

 

خارش بکن ایدوست، بوستانست

خون خورده و رخسار کرده رنگین

 

این لعل که اندر حصار کانست

آری، سمن و لاله روید از خاک

 

تا ابر بهاری گهر فشانست

در کیسه‌ی خود بین که تا چه داری

 

گیرم که فلان گنج از فلانست

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اسفند 1389ساعت 20:48  توسط   | 

اگر چه در ره هستی هزار دشواریست

اگر چه در ره هستی هزار دشواریست

 

چو پر کاه پریدن ز جا سبکساریست

بپات رشته فکندست روزگار و هنوز

 

نه آگهی تو که این رشته‌ی گرفتاریست

بگرگ مردمی آموزی و نمیدانی

 

که گرگ را ز ازل پیشه مردم آزاریست

بپرس راه ز علم، این نه جای گمراهیست

 

بخواه چاره ز عقل، این نه روز ناچاریست

نهفته در پس این لاجورد گون خیمه

 

هزار شعبده‌بازی، هزار عیاریست

سلام دزد مگیر و متاع دیو مخواه

 

چرا که دوستی دشمنان ز مکاریست

هر آن مریض که پند طبیب نپذیرد

 

سزاش تاب و تب روزگار بیماریست

بچشم عقل ببین پرتو حقیقت را

 

مگوی نور تجلی فسون و طراریست

اگر که در دل شب خون نمیکند گردون

 

بوقت صبح چرا کوه و دشت گلناریست

بگاهوار تو افعی نهفت دایه‌ی دهر

 

مبرهن است که بیزار ازین پرستاریست

سپرده‌ای دل مفتون خود بمعشوقی

 

که هر چه در دل او هست، از تو بیزاریست

بدار دست ز کشتی که حاصلش تلخیست

 

بپوش روی ز آئینه‌ای که زنگاریست

بخیره بار گران زمانه چند کشی

 

ترا چه مزد بپاداش این گرانباریست

فرشته زان سبب از کید دیو بیخبر است

 

که اقتضای دل پاک، پاک انگاریست

بلند شاخه‌ی این بوستان روح افزای

 

اگر ز میوه تهی شد، ز پست دیواریست

چو هیچگاه به کار نکو نمیگرویم

 

شگفت نیست گر آئین ما سیه کاریست

برو که فکرت این سودگر معامله نیست

 

متاع او همه از بهر گرم بازاریست

بخر ز دکه‌ی عقل آنچه روح می‌طلبد

 

هزار سود نهان اندرین خریداریست

زمانه گشت چو عطار و خون هر سگ و خوک

 

فروخت بر همه و گفت مشک تاتاریست

گلشن مبو که نه شغلیش غیر گلچینیست

 

غمش مخور که نه کاریش غیر خونخواریست

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اسفند 1389ساعت 20:48  توسط   |